بهای نان 

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ای

در سیاهی شب، چشم مستم خیره شد بر خانه‌ای


چون نگه کردم درون خانه از آن پنجره

صحنه‌ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه‌ای


کودکی از سوز سرما می زند دندان به هم

مردکی کور و فلج افتاده‌ای در یک گوشه‌ای


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای

مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه‌ای


چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید

قصد رفتن کرد با حالت جانانه‌ای


دست در جیب کرد و ز آن همه پول درشت

داد به دختر ز آن همه پول درشت چند دانه‌ای


بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر

می‌روم مست و شتابان سوی هر میخانه‌ای


من در این میخانه، آن دختر ز فقر

می‌فروشد عصمتش را بهر نان خانه‌ای

کاراپت دردریان (کارو)

پی نوشته : هر چند این شعر سروده فردی ارمنی تبار بوده ولی مطلبی را کوتاه یادآور می شوم . بار دیگر شعر را بخوانید با توجه به چند نکته زیر : 
1- مستی و بی خبری را نماز خواندنی در نظر بگیرید که فقط به جهت رفع تکلیف ادا می شود . 
2- مشکلات این خانه را با تعبیری غیر از لفظ در نظر بگیرید . سرما را در دلهای افراد خانه اینگونه ببینید که گرمای حضور خداوند در قلبهایشان کم شده و سرمای سوزناک کم بودن ایمان باعث دندان سائیدن آنها شده است . 
3- مردکی کور و فلج : بدسرپرستی ها ، نداشتن پشتیبان های ایمانی و اعتقادی ، حس نکردن نور خداوند در دل ها ، ... 
4- چند بیت میانی نمایانگر نهایت بدبختی و بیچارگی است که بدست آوردن لقمه ای نان در تاریکی ، وحشت بندگان را بیشتر خواهد کرد ، اگر این تاریکی از کم شدن نور خدا باشد . همین بلاقید دنبال روزی بودن ، نمایانگر موضوع گفته شده است . دزدی فقط بالارفتن از دیوار نیست . اگر غبار آنقدر شود که نور خدا نرسد ، بها و ارزشی که برای یک لقمه نان می پردازیم کمرشکن تر ....... خواهد بود . 
5- دو بیت آخر : کجای نماز من ، نماز است و می تواند (تَنْهی‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ) باشد . آخر رسم این نیست که نماز من فقط مرا از فحشا و منکر نجات دهد ! اگر راست می گویم و نمازم ، واقعا نماز است بایستی نجات بخش خودم و دیگران باشد که نجات من در نجات دیگران نیز است . امید دارم که به برکت و وسعت نماز شما من هم بهرمند شوم و بتوانم به فریاد یوسف حلاج برسم . 
به امید موفقیت