بسم الله الرحمن الرحیم 

خدایا ، چقدر زود باختم ، این بازی نابرابر را ، 

یک روز فکر کرده بودم ، این بازی نابرابر بین من و شیطان را ، حتما خواهم برد . 

آنقدر به خودم مطمئن بودم که ذره ای احتمال باخت خودم را نمی دادم . 

شاید بگوئی چرا بیهوده خودم را از پیش برنده می دانستم !!!!! 

خدای من ، اگر هر کسی تو را پشتوانه و حامی خود در این بازی ببیند ، مطمئنا خودش را برنده می داند ، و شیطان از این غرور من سوء استفاده کرد و مرا در دام غرور خودم انداخت و شرط حمایت تو را از یاد بردم ، هر چه گشتم تا دوباره نور امیدت را بیابم ، نیافتم و حالا تنها و سرگردان در ظلمت تنهایی ام گرفتار شده ام ، شمع زیبایی که برای راهنماییم فرستاده بودی را با بی معرفتی خودم از دست دادم و هنوز قلب نازنین و نرم و مومی شکل او را بدست نیاوردم . شاید دیگر فرصتی نداشته باشم تا دوباره انسان شوم . 

خدایا ملتمسانه تقاضا می کنم ، باز هم پشتوانه و حامی من باش و مرا در مقابل این دیو ، محکم و استوار کن ، تا جبران شکست گذشته ام را انجام دهم و پوزه شیطان را به خاک بمالم . 

خدایا نور زیبای شمع را دوباره به چشمان بدون سو و تاریک من برگردان ، تا دنیای روشن و زیبای تو را ببینم و هر آیینه شکرگذاری خود را به جای آورم و خود را به بالاترین نقطه عزت و جلال و جبروتت نزدیک کنم . 

خدایا ، می دانم که همه چیز را بایستی از خودت بخواهم ، ولی در این مورد تفاوتی می بینم ، هر چند بایستی از تو جاری شود ، تا به من برسد . 

خدایا ، نور شمع زیبایم را از تو نمی خواهم ، دیگر حتی از حضرت زهرا (س) هم شفاعتم را نمی خواهم ، دیگر حتی از مهدی موعود ، حضرت ولی عصر (عج) هم شفاعتم را نمی خواهم . دیگر از هیچ یک از بزرگواران و سروران و معصومین (علیهم السلام) شفاعتم را نمی خواهم . 

از خود شمع زیبایم می خواهم ، تا اختیار او را نفی نکرده باشم . از او می خواهم تا با اختیار خودش ، اگر لیاقت بنده را کافی دید به چشمانم برگردد و مرا دوباره بیناتر از گذشته کند . و من تا آن ملاقات انکار نشدنی ، منتظر خواهم ماند ، شاید رخصتی دوباره یافتم . و هر روز قلبم را جلا می دهم ، هر روز به دلم وعده می دهم که امروز حتما خواهد آمد ، هر چند نباید دروغی گفته شود ولی من برای آرامش دلم به دروغ هم اگر شود سعی می کنم . ای کاش زودتر ، تا گناه این دوری کمتر از این باشد . 

خدایا من بنده ناچیز تو هستم ولی به پشتوانه و حمایت تو ، به بهشت بیکران و تخت های مرصع و جوی های روان زیر آنها و نعمت های بیشمار بهشتی و حوری هایی که شراب بی غش در کف دارند ، راضی نیستم ، من هیچ یک از آنها را نمی خواهم . 

هر چند حقیرم ولی اهل سعادت را در شان خودم نمی بینم و از لطف تو می خواهم تا لیاقت حضور در جمع مقربان خود را به من دهی و مرا در کنار خود جای دهی ، همانگونه که آسیه (س) در ازای پرورش موسی (ع) در دهان شیری مانند فرعون از تو خواسته بود . 

گفته ای ، به هر کس بخواهی بی حساب روزی می دهی . 

من روزی بی حسابت را می خواهم و به ملک سلیمان و مانند آن راضی نیستم . 

من آرزویی بزرگ دارم ، آرزوی بی نهایت بزرگ برای ذهن کوچکم ، می خواهم نمونه عینی این عبارت باشم : 

والمستشهدین بین یدیه 

و تو می دانی که دستان که را می گویم ، 

... .