بهار ...
که می گوید با یک گل بهار نمی شود ؟
من گلی را می شناسم که به تنهایی بهار است !
گل من دنبال باغبان نمی گردد ، چون باغبان با اوست .
گل من دنبال چند بلبل خوش الحان است تا روز تیره و تار این دنیای پست را با وجود روشن و سبزش چون شب مهتابی روشن و نورانی تر از روز کند و همه کس را سیراب از عشق الهی کند .
من عاشق این گل هستم تا زمانی که با ظهور مست کننده خود ، به معنای واقعی کلمه از کران تا کران را بپوشاند و دنیا را با رحمت واقعی خداوندی سیراب کند .
خوشا به حال کسانی که به سوی او دوانند تا از عطر وجودش نشئه ای بردارند .
ای کاش ، آنانکه آن عطر زیبا را به خود زده اند و خوشبو گشته اند از کنارم بگذرند تا به لطف حضور و همنشینی با آنها ، یادآوری آن عطر زیبا دوباره در وجودم میسر شود .
ای کاش دوست درد دلم دوا کند .
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:13 توسط عابدین
|
ما ز دوست غیر از دوست