همنشین ... .
چای اگر یک شب تا صبح کنار صابون باشد طعم و بوی صابون می گیرد و دیگر به درد نمی خورد و جایش سطل زباله است .
چرا؟ چون همنشین صابون بوده است . پس همنشینی اثر دارد . ما هم با هر کس بنشینیم و نشست و برخاست داشته باشیم ، رنگ و بوی او را می گیریم . خیلی ها که جهنمی می شوند از همین راه است . ندیدی در قرآن یکی از ناله های اهل جهنم همنشینی با رفیق های ناباب است .
يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا ﴿۲۸﴾ فرقان
ای کاش با فلانی همنشین و رفیق نبودم .""
سلام
متن بالا که در بسیاری از وبلاگ ها چرخیده و کپی شده و همچنین این روزها خیلی به اهالی محترم شهر تهران و علی الخصوص مترونشین های آن (کسانی که از مترو برای حمل و نقل درون شهری استفاده می کنند!!) چشمک می زند و بسیاری این متن و چند متن مشابه آن را در روز چندین بار می خوانند .
یک جای کار می لنگد ، شما حس می کنید یا نه ؟ شاید به خاطر اینکه من خودم را از جنس گروه دوم (نبایستی با آنها همنشین شوی!) حس می کنم این حس در من وجود دارد .
نمی شود یکبار صابون عطر چای به خود بگیرد ؟ نمی شود بد ، رنگ و بوی خوب را به خود بگیرد ؟ آنهایی که می گویند خیر ، نمی شود ، جوابشان تنها با تفاوت بین دو کلمه مشخص می شود :
نجس و متنجس
نجس مانند سگ و خوک ، امکان پاک شدن آنها وجود ندارد ولی اگر یک ظرف که سگ در آن غذا خورده است امکان پاک شدن ندارد ؟ ظرف نجس نشده است ، بلکه به واسطه تماس مستقیم با نجس ، متنجس شده است . آدمی عین متنجس می تواند باشد ، با تمامی تماسی که با عین نجس داشته ، باز هم امکان پاکی برایش فراهم خواهد بود (بسته به نوع نجس که فرض می کنم مادی و معنوی باشد و هر گناهی مانند دروغ را هم یک نجس در نظر می گیرم که با این اوصاف گاهی اوقات با شستشوی جسم ، گاهی اوقات با شستشوی روح : گاهی با توبه ، گاهی با جبران ، گاهی با ...)
امروز که من همنشین بد هستم ، درست . ولی پس کی باید تغییر کنم ؟ چه کسی می تواند در نقش همنشین خوب من باشد ؟ باید منتظر باشم تا خداوند از آسمان یک ابر سفید با باران مطهر بفرستد تا من را پاک و پاکیزه کند و من همنشین خوب شوم ؟ اگر این است ، پس چرا خدا برای هر فرد یک امام و پیامبر نفرستاده است ؟ (چون همنشینان خوب واقعی تنها امامان و پیامبران بودند!) چرا پیامبران از جنس آدمیان بودند ؟ نکند که خدا مرز بین "اهل شقاوت - اهل سعادت - مقربان" را قبلا مشخص کرده و مرا از شانس بد در جمع اهل شقاوت قرار داده است ؟!!
تو ای بزرگوار که همنشین صالح هستی ! سوالی دارم که شاید به افکار خیلی ها خوش نیاید و مرا با جواب های همیشگی و با بیان های بزرگترانه و سخت بکوبند و برایشان فقط خودشان مهم باشند و من گنهکار ، بایستی فقط به آتش سوزان جهنم بیاندیشم . (** گرچه هنوز بعید می دانم شما هم آن جواب را به من بدهید)
تو ای بزرگوار که همنشین صالح هستی !
فقط برای افراد صالح همنشین صالح هستی ؟ افراد صالح که راهیافتگان هستند ، عطر مجلسشان همیشه پابرجاست ، نوای سرخوشی آنها همیشگی و پاینده است .
چه هراسی از همنشینی با من وجود دارد که اینگونه گریزانی ؟ مگر آنکه ترسیده باشی بوی تعفن وجود من ، عطر خوشبوی تو را کدر کند ؟ می ترسی بدی من بر خوبی تو تاثیر بگذارد و خدای ناکرده از حدود خدا بگذری ؟ می ترسی بخار گس و مسموم شراب لذت های جسمانی من عطر خوش شراب روحانی تو را تلخ کند ؟
مگر خوبی تو آنقدر اندک است که بدی من آن را تحت تاثیر قرار دهد ؟ یا بدی من آنقدر زیاد است ؟ مگر خودت را ضعیف می بینی ؟ یا پشتیبان الهی ات را از خودت دورتر حس می کنی ؟
... ؟؟؟
ای کاش ، همنشین صالح با من هم همنشین شود ، یا که من آنقدر صالح شوم تا تردید همنشینی با با من در او پایان یابد و مرا به همنشینی خود دعوت کند .
ما ز دوست غیر از دوست