بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی وفا نگار من، میکند به کار من
خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، میکند گریبانی
زاهدی به میخانه، سُرخرو زِ مِی دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم
مینهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید
بر دل بهائی نِه هر بلا که بتوانی
شیخ یهایی
نکته اینکه شاعر ، جناب شیخ بهایی می باشد که در عصر خود ملقب به شیخ الاسلام بود . پس بعید است به ظاهر شعر گفته باشد . بسیاری از کلمات یاد شده در این شعر چند معنی دارند و بعضی از کلمات در لفظ چندان خوب نیستند و نمایانگر فسق و امثالهم ، ولی در بعضی از جملات مجاز از افعال و افکار و اجناس بسیار با ارزشی (مانند اندیشه های عرفانی و رمزنگاری شده) هستند . من جمله این الفاظ و کلمات : کافر ، میخانه ، شراب ، دین باختن و ...
یافتن معانی و بیان ها و باقی با شما .
ما ز دوست غیر از دوست